يزد




تلخ ماندم ، تلخ




تلخ ماندم ، تلخ
مثل زهری که چکیده از شب ظلمانی شهر
مثل اندوه تو
مثل گل سرخ
که به دست طوفان
پرپر شد
تلخ ماندم ، تلخ
مثل عصری غمگین
که تو را بر حاشیه اش پیدا کردم
و زمین را
توپ گردان
پرت کردم به دل ظلمت
تلخ ماندم ، تلخ
دیوار از پنجره سر بیرون کرد
از دهانش
بوی خون می آمد

خسرو گلسرخی

نور




به ياد پاييز 82





براي آزاده يكدانه

به ياد پاييز 82 و تمام قدم زدن ها از چهارراه وليعصر تا كوچه ي اسكو
دوش به دوش و قدم به قدم هم
تولدت كه گذشت ،مبارك
تقديم به يكدانه ترين آزاده ي دنيا
كه هميشه در راه بوده
با كوله
با كفش هاي كتوني
اميدوارم هجرت تازه ، پر خوبي باشه برات

مشهد اردهال


ما تشنه نيستيم، قدرت هم دوست نداريم



ما تشنه نيستيم، قدرت هم دوست نداريم
فقط كمي گرمازده شده ايم



راستی را...

راستى را كه به دورانى سخت ظلمانى عمر مى‏گذاريم‏
كلمات بى‏گناه‏
نابخردانه مى‏نمايد

پيشانى صاف‏
نشان بيعارى‏ست‏

آن‏كه مى‏خندد
هنوز خبر هولناك را
نشنيده است‏

چه دورانى!
كه سخن از درختان گفتن‏
كم و بيش‏
جنايتى‏ست. -
چرا كه از اين‏گونه سخن پرداختن‏
در برابر وحشت‏هاى بى‏شمار
خموشى گزيدن است!
...

شعری از برتولت برشت-ترجمه احمد شاملو

سيزده ماه تماشا






سيزده ماه
تصوير هر روز صبح
تكرار و تكرار
و تمام